سه‌شنبه ۰۴ آذر ۱۳۹۹
ساعت : ۱۹:۰۹
کد خبر: ۱۱۱۰۳۲
|
تاریخ انتشار: ۰۵ آبان ۱۳۹۹ - ۱۱:۱۳
حمید رزاقی
مفهوم و چیستی فرهنگواژه «فرهنگ» از دو واژه «فر» و «هنگ» ترکیب یافته است. «فر» به معنای فرا و «هنگ» معنای کشیدن و راندن می دهد. بدین سان «فرهنگـ» به معنی پیش کشیدن، فراکشیدن و برآوردن است.

فارسی زبانان «فرهنگ» را سبب و نشانه پیشرفت می دانند. واژه «فرهیختن» از ریشه «فرهنگ» می آید و به مفهوم. تربیت کردن، ادب و هنر و علم آموختن یا آموزاندن و تأدیب کردن است و در جایگاه شایستگی های اخلاقی و معنوی و هنروری قرار می گیرد.

«فرهنگ» را در زبان روزمره از یک سو نیکوییِ تربیت، ظرافت رفتار و متانت دانسته اند و با مفاهیم شخصیت و تربیت مترادف است و مضامین ادب، انصاف، بردباری و خردمندی را به ذهن متبادر می کند. از سوی دیگر در معنای دانش، معرفت و ذوق به کار می رود. از این منظر انسان با فرهنگ کسی است که صاحب دانش، برخوردار از خرد و اهل ذوق باشد و توان آفرینش و خلق آثار مادی و معنوی ارزشمند را برای تعالی خویش و جامعه داشته باشد و مردمان را از تولیدات متعالی و فاخرخود بهره مند سازد.

در ادبیات غرب واژه کولتور یا کالچر(culture) را برای «فرهنگ» به کار برده اند. که به معنای کشت و کار بر زمین و پرورش گیاهان و جانوران بوده است. هم چنین در زبان های رومیک و زبان انگلیسی دیر زمانی به معنای سیویلیزاسیون (civilization) به معنای شهر آیینی یا تمدن به کار آمده است و مرادشان پرورش، بهسازی، بهگشت، بهبود بخشی یا پیشرفت اجتماعی بوده است. آن پیشرفتی که با آراسته شدنِ آداب و ادب مردم شهرنشین پیوند دارد.

هر جامعه ای از دو بخش اصلی تشکیل یافته است اولی پوسته و دومی هسته. پوسته، بخش سخت افزاری و جسمِ جامعه است و جنبه مادی و جلوه عینی و بیرونی دارد که بلافصل قابل رؤیت است که به آن تمدن گویند. بناها، گذرگاه ها، ابزارها ، ماشین آلات و فن آوری ها به این بخش تعلق دارند.

هسته، بخش نرم افزاری یا روح و روان جامعه است که همان فرهنگ است. از درون و بطن فرهنگ یک جامعه است که مدام معنا و نمادها خلق و آفرینش می شوند و چون چشمه ای خلاق و سیال بر پیکر جامعه می تراوند. فرهنگ قرارگاه زبان و قوه فاهمه آدمی است که مدام دست اندرکار آفرینش نمادها و حفظ و حراست از آن هاست. نمادها حاملان اطلاعاتی هستند که شکل و معنای آن ها به وسیله جامعه ای که آن ها را می آفریند و مورد استفاده قرار می دهد، مشخص می شود. نماد می تواند یک تصویر، یک سمبل، نام، چهره و واژگانِ شان باشد که شاخص و برجسته می شود و چیزی یا طرز فکری را با یک معنای وسیع به ذهن متبادر می کند. به طور مثال نمادهای ارزشمند و والایی مانند امام رضا (ع)، حافظ، میدان آزادی و پرچم در کشور ما حاضرند و طی اعصار و زمان های دور و نزدیک سمبل و هویت جامعه را ساخته اند و منشاء انسجام و همبستگی آن را فراهم کرده اند. با بیان و به کار بردن این واژگان صدها و صدها معنا و مفهوم در اذهان ایرانیان تداعی می شود. نمادها سرشار از گنجینه معنا بوده و در حیات روحی جامعه جاری و ساری هستند.

فرهنگ، قدرت نماد سازی انسان است. همان توانایی که وجه ممیزه انسان از دیگر موجودات زنده است. انسان تنها موجودی است که ظرفیت و استعداد نمادسازی را دارد و مدام خلق معنا می کند و تمامی پیشرفت فرهنگ بشری بر پایه آن قرار دارد. به بیان دیگر جهان انسانی عرصه معنا و سراسر نمادین است.

بدون نمادگری، زندگی بشر در حد برآوردن نیازهای زیستی و غریزی باقی می ماند.

نمادگری انسان (نظام ارتباطات نمادین) از طریق زبان (گفتاری، شنیداری، نوشتاری، دیداری و همچنین زبان بدن) وسیله ای است که فرهنگ را می آفریند. نمادگری انسان وسیله ای است که راه جهان فرهنگ را می گشاید و سرشت فرهنگی و معنوی آدمی را در متن مناسبات اجتماعی زنده و پویا نگه می دارد. از گوهر نمادسازی انسان است که آدمی به معارف دینی، هنری، فلسفی و علمی دست می یابد و آن ها را از طریق یادگیری و اکتساب می آموزد و از فردی به فرد دیگر از جامعه ای به جامعه دیگر و از نسلی به نسل دیگر منتقل می کند. پس فرهنگ به معنای برساخت و آفرینش نمادها، معانی و به منزله تولید و حفظ شیوه های زندگی و نوعی سازگاری با محیط و همچنین مجموعه باورها ،نگرش ها، رفتارها، آداب و رسوم و آیین هاست.

 از قابلیت های ذاتی فرهنگ است که درهای دین، فلسفه و علم و هنر به روی انسان گشوده می شود و از طریق آن راه تعالی و بالندگی نوع بشر باز می گردد.

فرهنگ مهم ترین وجه انسان و منبع هویت و روح جمعی است و کیستی و چیستی جوامع انسانی را تعیّن بخشیده و قوام می دهد.

بر این اساس فرهنگ مجموعه ای از نمادهای مشترک، قابل فهم و غنی از معرفت در میان گروه های کوچک و بزرگ انسانی است. موضوع فرهنگ آفرینش، ترویج و به کارآوری معرفت (دینی، فلسفی، هنری و علمی) و زندگی متعالی و سالم است، روش کسب آن، اقناعی و مجاب سازی است و زبان بیانش دیالوگ است، دیالوگی دیداری، شنیداری، گفتاری و نوشتاری است که در قالب نمادسازی و نماد جوییِ انسان به حیات آدمی معنا و هویت می بخشد.

فرهنگ در پهنه زمان و مکان اَشکال و کیفیات متنوع و متکثر به خود می گیرد و سرشار از ارزش ها، هنجارها، آموزه ها، سلایق، تصورات، باورها و آرمان ها و آرزوهاست، منتها تنوع و تکثر در فرهنگ به منزله تفرق و پراکندگی نیست، بلکه فرهنگ مقوله ای است تفاوت آفرین که توأمان می تواند انسجام بخش باشد. به تعبیری یک فرهنگ کلی قابلیت آن را دارد که ضمن تفاوت پذیری های درونی از همبستگی و پیوستگی های جمعی برخوردار باشد و اجزای خرد وکلان جامعه را زیر چتر وحدت آفرین خود گِرد آورد.

وجود تنوعات فرهنگی و میراث زنده اقوام و شیوه های زندگی بومی زیر سایه فرهنگ ایرانی- اسلامی در طول اعصار تاکنون، نمونه بارز و برجسته ای است که قادر بوده تفاوت پذیری های بومی و فرهنگ های درون زاد را زیر چتر هویتِ عام ایرانی- اسلامی حفظ کرده و با زنده و پویا نگه داشتن آن ها وحدت در کثرت را در این تاریخ این سر زمین متحقق سازد. به گونه ای که از یک طرف فرهنگ های بومی از هویت ایرانی و اسلامی (فرهنگ کلی) الهام می گیرند و هویت ایرانی- اسلامی به مثابه فرهنگ کلی از فرهنگ های بومی و قومی سیراب می شود و راه پویایی خود را می گشاید. بدین طریق از تأثیر و تأثر متقابل کل و اجزایش، تفاوت پذیری توأم با همبستگی در این کشور تقویت و مستحکم گردیده است.

انتهای پیام/
نظر شما