پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶
ساعت : ۰۳:۳۸
کد خبر: ۹۳۰۶۹
|
تاریخ انتشار: ۲۴ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۵:۵۹
در برنامه «بشنو از نی» مطرح شد : مولانا می گویدطریقت ما مردن و نقد خویش به آسمان بردن است.
به گزارش رسانه خبری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران؛ هشتمین  اجرا  از  نشست ادبی« بشنو از نی» که به  شرح و تفسیر اشعار مثنوی  می پردازد باحضور کارشناس برنامه دکتر عبدالحمید ضیایی وجمعی از علاقه مندان به ادبیات وشعر فارسی برگزار شد.
 
درابتدای جلسه کارشناس برنامه به موضوع طریقت مکاتب اشاره و بیان کرد: هرکدام از مکتب های صوفی طریقتی دارند،مولانا درباره طریقتش می گوید: طریقت ما مردن است و نقد خویش به آسمان بردن.که گاهی وقتها چاره ای جز مردن نیست یعنی اگر انسان بخواهد به دیدار خداوند برسد باید بمیرد. اما مردن مولانا از چه جنسی است و به چند معنا است . 

 به گفته ضیایی منظور مولانا این مرگ نیست ، مرگ دوم منظور عالمان است خروج روح از جسم ، یعنی راهی که بتوان روح از جسم فاصله بگیرد قبل از  مردن . سهرودی فرموده اگر کسی نتواند روحش را از جسم فاصله بدهد از حکیمان نیست . 
 
کارشناس برنامه «بشنو از نی» گفت: منظور مولانا این مردن  هم  نیست.منظور مولانا معنای سوم مرگ است  که درداستانی کوتاه به نام نحوی وکشتیبان به آن اشاره می گردد. مرد نحوی دان که عالمی دینی است از ناخدای کشتی درباره علم نحو می پرسد که آیا چیزی از علوم  نحو می دانی،  ناخدا درپاسخ می گوید خیر. عالم درجواب می گوید  نیمی از عمرت در فناست .ناخدا سکوت می کند و وقتی دریا طوفانی می شود و کشتی در حال غرق شدن است به نحوی می گوید: آیا شنا می دانی نحوی پاسخ می دهد : نه نمی دانم و ناخدا می گویند: کل عمرت بر فناست .چون کشتی در حال غرق شدن است و تو شنا بلد نیستی.تو نحو می دانی ولی نحو محو نمی دانی ، تو فقه می دانی ولی فقه فقر نمی دانی .این علم واقعی است اینجا نحو عربی بکار نمی آید.نحو محو همان طرقت مولانا است یعنی مردن آیین محو شدن و فنا را باید یاد گرفت.فنا اندیشه ای بودایی و هندو است .هر اندیشه خوب در هر کجای عالم بود به قول پیامبر قبول می کنیم .عرفا به اندیشه فنا بسیار بال وپر دادند.در دنیای صوفیان اگر کسی به اندیشه فنا اعتقاد نداشته باشد صوفی نیست. فنایی که مولانا می گوید:فنای عدم تعلق یا رهایی از وابستگی ها است.
 
ضیایی به ویژگی های جهان درون و جهان بیرون افراد اشاره و بیان کرد: یکی از نکته های مهم مولانا و شمس که در مقالاتشان تاکید می کنند دو چیزاست که کردار مارا می سازد1- سرشت ما 2-سرنوشت ما.سرشت همان شخصیت ماست ، سرنوشت تحولاتی که به مرور زمان در شخصیت ما رخ می دهد.آن چیزی که در دست ماست از سرشت و سرنوشت مااست.کردار یعنی دگرگونی هایی که ما در جهان درون و جهان بیرون ایجاد می کنیم .یک بخش کردار ما بر می گردد به دانسته های ما. چه دانسته هایی به درد ما می خورد و به چه دانسته هایی باید بطوردقیق بپردازیم واز چه دانسته هایی باید بپرهیزیم.شمس تبریزی بارها به ما هشدار می دهد که مواظب دانسته هایی باشیدکه اگر آنها  را ندانید مشکلی پیش نخواهد آمد.
 
به گفته این کارشناس ادبی ؛ هایدگرمی گوید به دنبال سوالی بروید که سه ویژگی داشته باشد.1-سوالی را بپرسید که وضع زندگی ما قبل و بعد از سوال متفاوت بشود.و باعث تغییر در زندگی مان بشود.2-زندگی قبل وبعد از رسیدن به جواب متحول بشود.3-نوع جواب برای ما مهم بشود وزندگی ما متحول شود.  بسیاری  ازدانسته های ما بار زائد هستند ..پیامبر می فرماید : رها کن آن چیزی که به تو ربطی ندارد.مثلا وقتی اسباب کشی می کنیم چیزهای بیهوده که از آنها استفاده نمی شودرا با خود جابجا می کنیم.در دعاهای اسلامی هست خدایا به تو پناه می بریم از علمی که درونش هیچ سودومنفعتی ندارد. 
درادامه از ابیات 2776 تا 2805خوانده و به طور کامل شرح وتفسیر داده شد.

نظر شما