يکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶
ساعت : ۱۹:۱۶
کد خبر: ۹۴۶۶۱
|
تاریخ انتشار: ۰۴ مهر ۱۳۹۶ - ۱۰:۵۸
نقدی بر فیلم سینمایی تابستان داغ
محسن سلیمانی‌فاخر
در باب دروغگویی و پنهان کاری پیش انگاشته های متفاوت دارد شخص دروغ می گوید برای کسب یک موقعیت خوب و یا برای رهایی از یک وضعیت اسفناک وغیر دوست داشتنی. از این رو برای بسط جامعه شناختی دروغ می توان کاراکترهای «فیلم تابستان داغ» را که کنشگرانی از آحاد جامعه اند واکاوی جامه شناختی کرد. آدم‌های «تابستان داغ» مثابه اکثریت «فرو» و«فرا» دست جامعه‌اند. «چه کسی دروغ می‌گوید؟ همه دروغ می‌گویند، چرا دروغ می گویند، به دلیل احساس ناامنی دروغ می گویند چون باید سنگرهای زندگی خویشتن را حفظ کنند، آنها ازخودشان چند لایه ساخته اند.

فیلم از زندگی فقیرانه نسرین آغاز می‌شود. او با دختر خرد سالش در خانه‌ای محقر به صورت مخفیانه سکنی گزیده و قصد جدایی از همسرش را دارد و ناچار است در مهدکودک بیمارستانی شاغل شود و در سویی دیگر از قصه ،یک زوج پزشک درکشمکش زناشویی گرفتارند.مرد جراح می‌خواهد به زادگاه خود برگردد و زاد و ولدش را ادامه دهد ومادرش پرستار کودکش شود و زن نیز در تقابل با او علاقه ندارد که فرزند نوپایش در شهرستان بزرگ شود،می خواهد پیشرفت کاری اش در تهران شکل گیرد.  او برای رشد شغلی اش، پرستاری تمام وقت می خواهد که به ناچار و به دور از دید شوهرش متوسل به نسرین می شود واین روابط پنهانی به اتفاقی هولناک منجر میشود.

نخستین نگره  که می توان روابط زوجین فیلم را به عنوان نمونه هایی از جامعه روشنفکر و طبقه پایین مد نظرداشت و با این پیش فرض  که دروغ را نوعی پنهان کردن و تغییر عمدی یک واقعیت دانست، باید تامل کرد که دو زن و دو مرد این جامعه فرضی، وقتی دروغ می گویند عمل انها  به مثابه «شخص» دروغگو ست یا «نماینده»ای از یک نقش اجتماعی؟

نسرین و شوهرش که بیکار و بیعاراست واز طبقه فقیر جامعه،دروغ راسازوکاری ضروری و ناگزیر و در حین حال «فردی» در جامعه ی خود می داند و آن سو دو پزشک که هریک دارای نقش «اجتماعی» هستند و از طبقه ای تحصیل کرده  به عنوان نماینده  ای از یک «نقش» دروغ می گویند. مرد پزشک فردی است که به «واقعیت» وعدم آن  واقف است اما درباره  اثر اجتماعی این راست گویی یا دروغ گویی دچار توهم است.دروغ او و روراست نبودنش با همسرش یک «صحنه پردازی زندگی روزمره» به تعبیر گافمن است.او با عیان نکردن اهدافش از سفربه همسرش ساختارهای دروغ  را از سطح فردی به سطحی فراتر همسو می کند.

وقتی که زن پزشک با رفتاری اشتباه  معطوف به فرد گرایی و مبتنی بر پنهان کاری فرزندش را به  دختر کوچک نسرین می‌سپارد  که تاوان آن از یک دروغ کوچک به همسرش شروع و منجر به مرگ خردسالش می‌شود .آن سو شوهر نسرین  اوباش هم به دخترش می اموزد که سکوت کند و دروغ بگوید  و خود به پنهان کاری و دروغ گفتن برای وخیم تر نشدن اوضاع مبادرت می کند. دروغگویی  برای او به مثابه مفری برای فرار است که در موقعیت فشار رخ داده  و میزان و نوعش با موقعیت های اجتماعی مولد فشار و راه های گریز متغیر است. او چون یک کنشگر  در شرایط حاد و سختی گرفتار است و در جستجوی مفری بر می آید تا خود را از این وضعیت خارج سازند .او در پی نقاب کشیدن بر واقعیتی است که  برملا شدنش زندگی به مو وصل مانده اش را به کل تمام می کند.برای او دلایل اخلاقی و اجتماعی موجه یا ناموجه مطرح نیست .

«سود خود خواهانه» و حکمرانی در زندگی زناشویی مهم
زن پزشک خودش بزرگترین دروغ را میگوید؛ کتمان واقعیت به همسر، دروغگویی اش به مثابه سلاح و ابزار دفاع اوست. او و عاملان  به این عمل، شرایط را برای پیگیری علائق شخصی یا گروهی خود مناسب می دانند. برای او اینجا علاقه ، «سودخود خواهانه» و حکمرانی در زندگی زناشویی مهم است که فرزند کوچکش را به دور از چشم همسرش به خانه ای که شان نگهداری کودکی را ندارد می سپارد. او به خاطر ارجحیت موقعیت شغلی اش فرزندش را به دست پرستاری می‌سپارد که شناختی از وی و موقعیت زندگی او ندارد.

از سویی دیگر مرد پزشک محافظه کار ،اصولگرا و نمونه یک مرد سنتی است  که برخلاف ظواهرش پنهان کاری و دروغ گویی می کند، به زعم گافمن«جلوی صحنه» و«پشت صحنه» او تفاوت بسیاری دارد. او از سوی خانواده یکی از بیمارانش که طی عمل جراحی فوت کرده، تهدید می‌شود و درعمل به خاطر ترس از این تهدیدات و نداشتن شهامت راستگویی قصد کوچ به شهرستان دارد .

پرستار(نسرین) تنها کسی است که عذاب وجدانش مانع از پنهان کردن حقیقت می شود اما در باطن  عامل اصلی پنهان کاری ها اطرافیان است . جلوی صحنه و پشت صحنه او گاه به هم شیفت می شود . او از آموزش دادن دروغ به دخترش توسط برادرش شاکی است  .هم راست می گوید و هم گاه ناراستی می کند .

به زعم «شوتس»زیست جهان دو نوع رابطه را میان انسان ها از هم جدا می کند«روابط آنهایی» و «روابط مایی».کاراکترهای «تابستان داغ»هم در«روابط مایی» دروغ می گویند و هم در«روابط انهایی» .هم زوج فقیر به هم دروغ می گویند هم زوج غنی .خانواده هایی بی مسئولیت  که در برابر فرزندانشان نقشی درست ایفا نمی کنند و حتی در نقش پدر و مادری هم در اصل به هم دروغ می گویند. انها  مصلحت خود را اولویت می دهند  و «فرد گرایی» شان می چربد بر «ما گرایی»ها. اینها دروغ گفته اند که زندگی سرراست و مطلوب شود  و واقعیت سخت و سرد  را با واقعیت تغییر یافته  ترجیح می دهند. 

انها در وضعیت هایی قرار گرفته اند که خود را ناتوان از گفتن حقیقت می یابند و اسان ترین راه را برای اتخاذ تصمیم درست انتخاب می کنند. می خواهند تلطیف گر و تسهیلگر  زندگی «خود» باشند نه حتی زناشویی شان .می خواهند روابط را ترمیم کنند اما  این دروغ اینجا در اصطکاک زندگی نمی تواند «روغن وار» عمل کند .

.پزشک مرد از خانواده متوفی ناامن است.همسرش از پیشنهاد او ناایمن است.زن پرستار از پیدا شدن از سوی همسرش ناامن است و شوهرش از مخمصه ای که زندگی اش با مرگ  کودک فراهم شده ایمن نیست. در جامعه ی  ناامن این 4 تن بعضا ناخودآگاه به سمت دروغ آمده اند تا پنهان کاری کنند و حریم امنیت ایجاد کنند .هر گاه احساس ناامنی شان بیشتر می شود میزان و نوع دروغ  گویی شان هم بیشتر و تغییر می کند .جنس ناامنی مردان«تابستان داغ»از «جامعه» برآمده و عیار نا امنی زن های قصه از «خانواده » نشات گرفته است . آنهااحساس امنیت ندارند و به شوهران  خود بی اعتمادند. یکی در طلاق پنهان قرار گرفته و دیگری را مرگ کودکش از این طلاق می رهاند .

نمونه های موجود در فیلم همان شیوه «دروغ سالاری» در جامعه ایی است که  نه فرد می شناسد  ونه نقش و طبقه، تنها رهایی از مخمصه ای است که هر فردی سهم خود را در ایجاد آن دارد.
نظر شما