شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۰
ساعت : ۱۶:۳۵
کد خبر: ۵۰۳۹۴
|
تاریخ انتشار: ۰۹ فروردين ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۲
به مناسبت سالروز درگذشت سيدحسن حسيني
حجاب ها را دريد و چشم هايش به برخي حقايق طريقت اهل بيت عليهم السلام و نورانيت قرآن کريم، گشوده گرديد... و آن گاه که رفتن را برگزيد.

مهدي خليليان- «رفتن» چه زود بود، براي مردي که هماره «هم صدا با حلق اسماعيل» مي سرود؛ پيوسته راه بي پايان عشق و رهايي را مي پيمود؛ هرگز اسير آرزوهاي دور و دراز نبود؛ در تمام آثارش دريچه اي تازه بر مخاطبانش مي گشود...؛ همو که مرگ را «شکفتن» مي دانست و خود به هيچ کس نمي مانست؛


«لب تشنه ام از سپيده آبم بدهيد


جامي ز زلال آفتابم بدهيد


من پرسش سوزان حسينم، ياران!


با حنجره عشق، جوابم بدهيد»


«هزار دستگاه» را، هزار بار ديد؛ اما حتي يک دستگاه... نخريد. «نازي آباد» را بارها و بارها درنَوَرديد؛ ولي ناز هيچ کس را نکشيد و به ساز هيچ کس نرقصيد. در «نيروي هوايي» نَفَس کشيد؛ اما هرگز نلغزيد و تسليم هوا و هوس نگرديد. و از هيچ کوششي براي پيدايي و بالندگي «ادبيات متعهد» دريغ نورزيد؛ از «حوزه انديشه و هنر اسلامي» تهران، تا «دفتر شعر جوان» و حضور در کاروان شاعران؛ هجرت به جبهه هاي عشق و ايمان و شعرخواني براي رزمندگان؛


«بيا عاشقي را، رعايت کنيم


ز ياران عاشق، حکايت کنيم


از آنها که خونين، سفر کرده اند


سفر، بر مدار خطر کرده اند...


بيا در خدا، خويش را گم کنيم


به رسم شهيدان، تکلم کنيم...


بيا با گل لاله، بيعت کنيم


که آلاله ها را، حمايت کنيم...»



با «گنجشک و جبرئيل»

هميشه «حق» مي طلبيد و نگاه انتقادي اش هرگز به «باطل» نگرويد... و چقدر رنج کشيد! «مشت در نماي درشت» را براي نزديک کردن دل و زبان ساکنان دو اقليم هنر ـ ادبيات و سينما ـ آفريد.


«گزيده شعر جنگ و دفاع مقدس» را با نگاهي متفاوت از ديگران وارسيد و خود، شاعر برجسته عصر دفاع مقدس گرديد.


در «نوشداروي طرح ژنريک» به زبان طنز، آبرو بخشيد؛ هر چند کمتر کسي آن را فهميد!


و... «گنجشک و جبرئيل»اش را، مي توان حادثه اي در شعرِ عاشورايي و افتخارِ شعرِ شيعي ناميد...



از حجم «قفس» رهيد

سرکوب شدن ها را به جان خريد، اما هرگز ناشکري نورزيد. و سرانجام با آن همه فضيلت ها، چشم از جهان پوشيد و از حجم «قفس» رهيد؛


«صحراي خطر، گامِ مرا مي خواند


صهباي سحر، جام مرا مي خواند


وقتِ خوش رفتن است، هان! گوش کنيد


از عرش، کسي نام مرا مي خواند»


و عاقبت رسيد، به آن جا که بايد مي رسيد. حجاب ها را دريد و چشم هايش به برخي حقايق طريقت اهل بيت عليهم السلام و نورانيت قرآن کريم، گشوده گرديد... و آن گاه که رفتن را برگزيد، ديگر هيچ چيز، آرامشم نبخشيد، تا فرياد اندوه قافله سالار عشق، در هجران آن شاعر فقيد و خالق «راز رشيد»، در دل و جان پيچيد؛


«اين انسان فرزانه و آزادانديش و اين مؤمن پارسا و با فضيلت، يکي از نمونه هاي برجسته امروز و يکي از اميدهاي آينده بود».


دلم مي گويد: «سيد حسن» هرگز در دل ها نمي ميرد، و خداوند «گنجشک و جبرئيل» را مي پذيرد.

نظر شما