دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹
ساعت : ۱۶:۱۸
کد خبر: ۱۰۷۹۷۷
|
تاریخ انتشار: ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۲:۵۶
زندگی‌نامه محمدرضا شمس آبادی را از زبان دوستان و همرزمانش در کتاب «دلهره‌های آخرین خاکریز» به زبانی شیوا روایت شد است.
روایتی از زندگی‌نامه شهید محمدرضا شمس آبادی//

 به گزارش پایگاه خبری ـ تحلیلی فرهنگ و هنر،کتاب «دلهره‌های آخرین خاکریز» که توسط محمد اصغرزاده به رشته تحقیق و تالیف درآمده است و به زندگینامه جهادگر شهید محمدرضا شمس‌آبادی؛ شهیدی که خدمت به روستائیان مستضعف، راه‌اندازی کمیته‌های شورایی روستاها، فعالیت در پشتیبانی جنگ، حضور در جبهه و فعالیت‌های جهادی از ویژگی‌های شاخص این شهید والامقام بود، می پردازد.

در توضیحات این کتاب می‌توان گفت: «جهاد سازندگی» در طول فعالیت خود در دهه‌ شصت، به یک نهاد مردمی و به تعبیری یک دولت روستایی و مردمی تبدیل شده بود. بخش عمده‌ای از عمران و آبادانی روستاها، حل مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی روستائیان در آن دوران، به‌ دست نیروهای جهاد سازندگی صورت می‌گرفت. از این حیث پرداختن به جهاد سازندگی اهمیت دارد و محمدرضا شمس‌آبادی، یکی از شهدایی است که در این محیط رشد کرده و در همین محیط هم به شهادت رسیده است.

شهید شمس‌آبادی در خرداد ۱۳۶۰ وارد جهاد سازندگی می‌شود و حضورش در جهاد تا اسفند ۱۳۶۵ ادامه پیدا می‌کند. وی به‌ عنوان یک نیروی تازه‌کار وارد جهاد و در ادامه عضو شورای مرکزی جهاد سازندگی سبزوار می‌شود و فرماندهی گردان مهندسی رزمی جوادالائمه(ع)، آخرین مسئولیتش در جهاد سازندگی است. «دلهره‌های آخرین خاکریز»، زندگینامه این جهادگر شهید است که پس از ۱۲۰ ساعت مصاحبه به رشته تحریر درآمده است. تنوع فعالیت‌های این شهید به حدی است که خاطرات او غالب کمیته‌های جهاد و فعالیت‌های مختلف جهاد را در بر می‌گیرد.

در پشت جلد این کتاب اینطور آمده است: محمدرضا کار را آرام و بی‌سروصدا انجام می‌داد. آدم کاربلدی بود، اما سعی نداشست کارهایش را در بوق و کرنا کند. من هروقت منطقه می‌رفتم در کارهای مهندسی و عملیاتی بودم برای همین ارتباط بیشتری با مشهد داشتم و به خاطر این ارتباط، مرا بیشتر می‌شناختند. همین باعث شد فرماندهی گردان به من پیشنهاد شود. محمدرضا با این پیشنهاد موافق بود، ولی برایم مثل روز روشن بود او بهتر می‌تواند گردان را جمع کند. من را هم محمدرضا به جهاد آورده بود. تجربه مدیریتی خوبی در سبزوار داشت، تعاملات خوبی با افراد داشت و با این اخلاقش به خوبی می‌توانست گردان را مدیریت کند. با پیشنهاد مهندس شهیری مخالفت کردم و محمدرضا را پیشنهاد دادم. گفتم: «با حضور حاج آقای شمس‌آبادی که سابقه بیشتری در جهاد دارند، تکلیف فرماندهی مشخص است. عضو شورای مرکزی جهاد سبزوار که هستند، شش ماه مسئول پایگاه آیت‌الله منتظری بودند و آدم فرهنگی هم هستند. افراد دیگر حاضر در جلسه هم محمدرضا برایشان غریبه نبود. شروع به تعریف از محمدرضا کردند. جمع به این نتیجه رسیده بود محمدرضا بهترین گزینه است، ولی خودش قبول نمی‌کرد. فضای جهاد همین بود؛ بچه ها دنبال خدمت بودند نه پست و مقام.

نظر شما