در بدرقه تاریخی رهبر شهید
تهران، روایتگر همدلی مردم عزادار شد
همزمان با حضور میلیونی مردم در آیین تشییع رهبر شهید، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران با تبدیل ۱۱ فرهنگسرا به زائرسرا و برپایی دهها ایستگاه فرهنگی، هنری و خدماتی در مسیر مراسم از ثبت دلنوشتههای مردمی و خلق آثار هنری تا پذیرایی و خدمترسانی به عزاداران، روایتی متفاوت از همراهی فرهنگ با یکی از ماندگارترین بدرقههای تاریخ معاصر را رقم زد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرهنگ و هنر، هنوز آفتاب کاملاً بالا نیامده بود که خیابانهای تهران رنگ دیگری گرفت. از میدان شهدا تا میدان آزادی، موج جمعیتی که برای بدرقه رهبر شهید آمده بودند، لحظهبهلحظه گستردهتر میشد. پیر و جوان، زن و مرد، خانوادههایی که کودکانشان را بر دوش گرفته بودند و سالمندانی که با وجود سختی راه، خود را به مسیر رسانده بودند؛ همه آمده بودند تا سهمی در بدرقه مردی داشته باشند که نامش با تاریخ انقلاب اسلامی گره خورده بود.
در میان این حضور گسترده، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران نیز با استقرار دهها ایستگاه فرهنگی، هنری و خدماتی، تلاش کرد روایت دیگری از این بدرقه باشکوه رقم بزند؛ روایتی که در آن، خدمت و فرهنگ دوشادوش مردم حرکت میکرد.
در میدان ولیعصر (عج)، ایستگاه پلاکاردنویسی فرهنگسرای سرو، به یکی از پرمخاطبترین بخشهای مراسم تبدیل شده بود. برگههای سفید، خیلی زود با جملههایی از جنس دلتنگی، وفاداری و مقاومت پر شدند. مردم به جای آنکه تنها شعار بدهند، احساس خود را با دستانشان نوشتند؛ پلاکاردهایی که در میان جمعیت بالا رفت و به بخشی از تصویر ماندگار این بدرقه تاریخی تبدیل شد.
چند کیلومتر آنسوتر، موکب «مظلوم مقتدر» فرهنگسرای انقلاب از نخستین ساعات صبح پذیرای عزاداران بود. از پذیرایی و تأمین خدمات رفاهی گرفته تا مهپاشهایی که اندکی از گرمای هوا میکاست و سرویسهای بهداشتی که آسایش شرکتکنندگان را فراهم میکرد، همه چیز برای خدمت به مردم مهیا شده بود. در گوشهای از موکب نیز میزی ساده، اما پرمخاطب، قرار داشت؛ جایی که مردم دلنوشتههای خود را برای رهبر شهید مینوشتند. برگههایی که با اشک، دعا، عهد و دلتنگی پر میشد و لحظهای ماندگار از احساسات مردم را ثبت میکرد. در کنار این برنامهها، بیش از ۵۰ هزار پرچم و پوستر رهبر شهید نیز میان عزاداران توزیع شد.
در میدان شهدا، «خیمه هنر» فرهنگسرای اخلاق، روایت دیگری از این حماسه را به تصویر کشید. هفت هنرمند هنرهای تجسمی، در میان عبور عزاداران، قلممو به دست گرفتند و پرتره رهبر شهید و چهرههای شاخص جبهه مقاومت را بهصورت زنده خلق کردند. هر ضربه قلم، روایتی بود از ایثار و مقاومت؛ آثاری که در همان لحظه، نگاه رهگذران را به خود جلب میکرد و هنر را به زبان روایت این بدرقه تبدیل میساخت.
در میدان حر، فرهنگسرای نوجوان از نخستین ساعات بامداد با ایستگاه پذیرایی خود، میزبان مردمی بود که ساعتها در مسیر تشییع حضور داشتند. توزیع صبحانه، شربت، هندوانه و غذاهای سبک، بخشی از خدماتی بود که با هدف همراهی با عزاداران و ایجاد آسایش بیشتر برای آنان ارائه شد؛ و در میدان آزادی، آخرین قاب این مسیر تاریخی، فرهنگسرای رویش با مشارکت مناطق ۹ و ۱۸، بیش از ۱۶۰ هزار پوستر، پرچم و سربند را میان مردم توزیع کرد؛ نمادهایی که در دستان هزاران نفر، تصویری یکپارچه از همدلی، وفاداری و حضور مردمی را در واپسین بخش مسیر تشییع به نمایش گذاشت.
شاید هر کدام از این ایستگاهها تنها بخشی از مسیر چندکیلومتری تشییع بودند، اما کنار هم، تصویری واحد ساختند؛ تصویری از شهری که در روز بدرقه، تنها میزبان جمعیت نبود، بلکه با فرهنگ، هنر و خدمت، در کنار مردم ایستاد. روزی که تهران، بیش از هر زمان دیگر، روایتگر همدلی مردمی شد که آمده بودند تا با اشک، قلم، پرچم و خدمت، آخرین بدرقه خود را به رهبر شهید تقدیم کنند.
تهران، مشت گره کرده کشور شد
اما تهران فقط میزبان شهروندان خود در مراسم بدرقه آقای شهید ایران نبود. از چند روز مانده به مراسم، تهران حال و هوای دیگری داشت. اتوبوسها از شهرهای مختلف یکی پس از دیگری وارد پایتخت میشدند و خیابانها آرامآرام رنگ یک میزبانی بزرگ را به خود میگرفتند. قرار بود میلیونها نفر از سراسر کشور در آیینی تاریخی شرکت کنند و در کنار مردم تهران، رهبر شهید را بدرقه کنند؛ حضوری که بدون برنامهریزی برای اسکان و پشتیبانی از زائران، امکانپذیر نبود.
در همین زمینه، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران با پیشبینی نیاز زائران، ۱۱ فرهنگسرا را به «زائرشهر» تبدیل کرد؛ مراکزی که برای چند روز، مأمن خانوادههایی شدند که از استانها و شهرهای مختلف خود را به تهران رسانده بودند. سالنهای اجتماعات، مجموعههای فرهنگی و فضاهای سرپوشیده فرهنگسراها، میزبان هزاران زائری بود که شب را در این مراکز سپری کردند تا بامداد روز تشییع، همراه با مردم پایتخت راهی مسیر مراسم شوند.
این زائرشهرها تنها محل استراحت نبودند؛ آنها نقطه آغاز یک همراهی بودند. از پذیرش و راهنمایی گرفته تا اسکان، پذیرایی و فراهم کردن امکانات اولیه، همه چیز برای آن مهیا شده بود که زائران با آرامش بیشتری در این بدرقه تاریخی حضور یابند. حضور پرشمار مردم از استانهای مختلف، جلوهای از وحدت ملی را به نمایش گذاشت؛ مردمی که کیلومترها راه را پیموده بودند تا سهم خود را در این وداع تاریخی ادا کنند.
صبح روز تشییع، تهران دیگر تنها یک شهر نبود؛ مشتی گره کرده از یک کشور بود و به رودخانهای از مردم ایران تبدیل شد که از میدان امام حسین (ع) تا میدان آزادی در حرکت بود. جمعیت، آرام اما پیوسته پیش میرفت و در هر گوشه، جلوهای از همبستگی و دلدادگی به چشم میخورد. آری این میزبانی، جلوهای از همدلی بود.