روایت ۴۲ سال دلتنگی مادر دو شهید در فرهنگسرای سرو
ویژهبرنامه «روایت ایران در روزهای جنگ» همزمان با هفته دفاع مقدس و با هدف بازخوانی خاطرات دوران دفاع مقدس و گرامیداشت یاد و خاطره شهدای والامقام، با حضور مادر شهیدان «سیدرضا و سیدمحسن احمدی» و خانواده «علی نصراللهی»، جانباز ۷۰ درصد قطع نخاعی و از همرزمان شهید «ابراهیم هادی» در فرهنگسرای سرو برگزار شد.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرهنگ و هنر، همزمان با هفته دفاع مقدس، ویژهبرنامه «روایت ایران در روزهای جنگ» از مجموعه برنامههای «ایران؛ یک دل، یک مقصد» با هدف بازخوانی خاطرات دوران دفاع مقدس و گرامیداشت یاد و خاطره شهدای والامقام، با حضور مادر شهیدان سیدرضا و سیدمحسن احمدی و خانواده علی نصراللهی، جانباز ۷۰ درصد قطع نخاعی و از همرزمان شهید ابراهیم هادی، چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵ در فرهنگسرای سرو برگزار شد.
در این برنامه، مادر شهیدان سیدرضا و سیدمحسن احمدی به بیان خاطراتی از دوران مبارزه، روزهای آغاز جنگ تحمیلی، اعزام فرزندانش به جبهه و لحظات تلخ و شیرین وداع با آنان پرداخت.
یکی از بخشهای تأثیرگذار این روایت، بیان دلتنگی مادر برای فرزندان شهیدش پس از گذشت بیش از چهار دهه بود؛ مادری که با وجود گذشت ۴۲ سال از شهادت فرزندانش، هنوز سر سفره برای فرزندان شهیدش بشقاب میگذارد؛ روایتی ساده اما عمیق از مادری که گذر سالها نتوانسته جای خالی فرزندانش را در زندگی او کمرنگ کند.
مادر شهیدان در بخشی از خاطرات خود با اشاره به فعالیتهای سیدرضا پیش از آغاز جنگ گفت: در آن روزها فعالیتهای زیادی داشت و چند بار به خانهمان ریختند. حتی اعلامیهها و نوارها را در خانه پنهان میکردیم و برای اینکه به دست نیروهای رژیم نیفتد، آنها را داخل سطل و چاه آب میگذاشتیم.
وی با اشاره به علاقه فرزندش به حضور در جبهه ادامه داد: وقتی جنگ شروع شد، رضا به من گفت اگر واقعاً دوست داری مادر شهید باشی، رضایت بده که به جبهه بروم. من هم رضایت دادم. ابتدا فکر نمیکردم تصمیمش تا این اندازه جدی باشد، اما بعد از من خواست رضایتنامه را امضا کنم و دو شب بعد هم برای گرفتن امضای پدرش آمد.
مادر شهیدان از لحظه اعزام سیدرضا نیز یاد کرد و گفت: روز اعزام، زیر قرآن بدرقهاش کردم. باران شدیدی میبارید. خودم سعی میکردم گریه نکنم، اما مادرم گریه میکرد. رضا به مسجد رفت و از بچهها خداحافظی کرد و بعد از آن دیگر او را ندیدیم.
وی با اشاره به شهادت سیدرضا در منطقه فیاضیه آبادان اظهار کرد: «رضا همیشه میگفت اگر شهید شدم، دوست ندارم جنازهام برگردد و دوست دارم مثل حضرت زهرا(س) گمنام بمانم.
به گفته مادر شهید، پیکر سیدرضا پس از شهادت به خانواده بازنگشت و او این موضوع را با توجه به خواسته فرزندش پذیرفت.
مادر شهیدان همچنین از نحوه شهادت فرزند دیگرش، سیدمحسن، سخن گفت و افزود: محسن چهارده ساله بود که میخواست به جبهه برود. ابتدا اجازه ندادم و گفتم درست را بخوان. اما وقتی دیدم تصمیمش جدی است، گفتم اگر درسهایت را بخوانی، اجازه میدهم بروی.
وی ادامه داد: در جریان عملیات، یکی از دوستانش تعریف کرد که محسن در کانال مجروح شده بود و پایش قطع شده و ترکش آرپیجی به پهلویش اصابت کرده بود. با این حال به دوستانش گفته بود شما بروید و خودتان را نجات دهید. او همانجا ماند و دیگر خبری از او به ما نرسید.
مادر شهیدان سیدرضا و سیدمحسن احمدی با بیان اینکه فقدان فرزندان برای یک مادر آسان نیست، گفت: دل آدم میسوزد و قلبش درد میگیرد، اما وقتی انسان فرزندش را در راه خدا میدهد، خداوند آرامشی به او میدهد که قابل وصف نیست.
در بخش دیگری از این مراسم، خانواده علی نصراللهی، جانباز ۷۰ درصد قطع نخاعی و از همرزمان شهید ابراهیم هادی، نیز حضور داشتند و یاد و خاطره رشادتهای رزمندگان و شهدای دوران دفاع مقدس گرامی داشته شد.
در پایان این ویژهبرنامه از خانواده شهیدان سیدرضا و سیدمحسن احمدی و خانواده علی نصراللهی با اهدای لوح تقدیر و هدیهای به رسم یادبود تجلیل شد.