سه‌شنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۰
ساعت : ۱۴:۳۸
کد خبر: ۱۱۹۰۲۶
|
تاریخ انتشار: ۱۹ مهر ۱۴۰۰ - ۰۹:۲۲
یادداشت به مناسبت درگذشت فتحعلی اویسی
محسن سلیمانی فاخر
هر هنرمندی که سهمی در ساختن خاطرات و لحظات زندگی ما را برعهده داشته، با پر کشیدنش گویا بخشی از وجودمان نیز با او می‌رود. زنده یاد فتحعلی اویسی بازیگر، کارگردان و خواننده محبوبی بین مخاطبان بود و هست. بازیگری که هم ابهت و کاریزمایش مخاطب را بر جای میخکوب می کرد و هم طنز و موقعیت کمیکش ، لبخندی بر لبان بیننده  می نشاند.

او در آثار متعددی ایفای نقش کرد که اکثر آن ها در ذهن ها  باقی و جاوید است. بازیگری که  مدام تجربه اندوزی می کرد. به مخاطب و پیشکسوتان احترام  می گذاشت  و از حاشیه پرهیز  می کرد. اخلاق انسانی و حرفه ای در او  نهادینه  بود و هیچ گاه وارد بازی های سیاسی و روشنفکرمآبی نشد.

اویسی این کلیشه غلط که یک بازیگر را فقط باید در یک ژانر دید را در اذهان مردود کرد، او نشان داد که باید به بازیگران توانمند این فرصت را داد که برخلاف ذهنیت شرطی فیلمسازان  و مخاطبان در ژانرهای مختلف نقش آفرینی کند.

زنده یاد اویسی از معدود بازیگرانی بود که می توانست در نقش های مختلف هنرنمایی کند. او در «ناخداخورشید» و «هی جو» «بانو» و سریال های «مختارنامه» و «ولایت عشق» و«کاکتوس » درخشید. این هنرمند برجسته در خارج از ایران درس خواند و به دانش حرفه ای  مجهز شد ، اما عطای وطن را به لقایش نبخشید، برگشت و در ایران کار و زندگی کرد. 

مسلط به حرفه خویش بود و دچار افت و غرور نشد .او هیچگاه  پیر  نشد و مراقب  بود  برای مخاطبش زنده  بماند، حتی در چرخشی متفاوت در سریال« بدون شرح » از  رُل های پیشینش در نقش کاووسی در تلویزیون، ژانر دیگری را در ذهن مخاطبانش حک کرد .

چه کسی می تواند بازی متبحرانه او را در «ناخداخورشید» ناصر تقوایی فراموش کند؟ نماهای مربوط به ورود او در نقش «مستر فرهان» به داخل سرداب  که خبر از سرنوشت شوم و مرگ قریب الوقوع او می دهند ، عبورش از مقابل زنان بومی که کنار حوضچه ها ایستاده اند و آب لباس های شسته شده را با کوبیدن شان بر زمین می گیرند و حالت سرنگون شدن مستر فرهان در آب بعد از تیرخوردنش از سوی تبعیدی ها داخل لنج ناخدا خورشید، هیچگاه از ذهن سینما دوستان محو نخواهد شد. 

او در «ولایت عشق » شخصیتِ «رجا ابن ابی ضحاک» از کارگزاران بنی عباس که به مأمون و معتصم خدمت می‌کرد را ایفا کرد. این شخصیت در پایان داستان تحول یافت و درستکار شد و این مسخ  درونی به زیبایی تمام با تبحر او جان گرفت .

در این نقش وی در آن سکانسی نزد امام رضا(ع) می‌رود و از ایشان درخواست می‌کند که به خراسان بیایند و در آن جا مستقر شوند. امام درخواست را می‌پذیرند و به خراسان مشرف می‌شوند. اویسی همچنین در سریالِ «تنهاترین سردار» مهدی فخیم‌زاده از خاطره‌ها نمی‌رود. «سعید مطلبی» نویسنده فیلمنامه درباره زنده یاد اویسی می نویسد:

«براى نقش مهمى در (مي خواهم زنده بمانم)  بدنبال كسى بوديم كه هم صداى پرطنين داشته باشد هم چشم هاى با نفوذ هم اندام متناسب با اين دو ويژگى، هم ايست محكم و هم اتوريته كافى و فتحعلى اويسى انتخاب شد كه به حق همه اين شرايط را داشت. واقعاً وقتى به مناسبت فيلمنامه خشمگين مي شد، آدم از نگاهش مي ترسيد. زياد طول نكشيد كه فهميدم درسينه اين هيكل با ابهت قلب كودكانه اى مي تپد. روزى به او  گفتم. من فكر مي كنم درسينه تو قلب يك كودك قرار دارد. حتى لبخند هم نزد، جدى نگاهم كرد وگفت: از كودكى ام دلم نمي خواد بيرون شوم، هر چى گند و لجنه مال بعد كودكيه»

اکسیر هنر در زنده یاد اویسی لحظات لذت بخشی را در مخاطب فراهم می کرد. روحش شاد

*بخشی  از متن ترانه ای با صدای مرحوم اویسی

** کارشناس ارشد منتقد فیلم و سینما
مطالب مرتبط
برچسب ها: فتحعلی اویسی
نظر شما