پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۰
ساعت : ۱۰:۲۳
کد خبر: ۸۲۵۸۷
|
تاریخ انتشار: ۰۴ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۰:۰۳
به همت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران؛
دومین شب شعر حریم آهو ویژه ولادت امام رضا(ع) با حضور شاعران پیشکسوت و جوان و رییس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و مدیران فرهنگی و جمعی از دوستداران ادب پارسی در باغ موزه هنر ایرانی برگزار شد.
به گزارش رسانه خبری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، شب گذشته، دومین شب شعر حریم آهو با حضور محمود صلاحی، رییس، امیر عبدالحسینی، معاون هنری، محمد صمیمی، مدیر آفرینش‌های ادبی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، عبدالغفار کاکایی، مدیر باغ موزه هنر ایرانی و کانون‌های ادبی، جمعی از شاعران پیشکسوت و جوان و شعرخوانی بهروز یاسمی، ناصر فیض، محمدعلی بهمنی، اسماعیل امینی، عبدالرحیم سعیدی‌راد، سیدحمیدرضا برقعه‌ای، قاسم صرافان، محمد سعید میرزایی، حمیدرضا شکارسری، عبدالجبارکاکایی، افشین علا، مصطفی محدثی خراسانی، سهیل محمودی و ساعد باقری برگزار شد.
 
در ابتدای این شب شعر که اجرای آن را مجید یراق بافان برعهده داشت، محمد صمیمی مدیر آفرینش‌های ادبی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران به عنوان یکی از میزبانان این محفل، برای عرض خیر مقدم پشت تریبون رفت.
 
وی پس از عرض سلام و خیرمقدم و تشکر از تلاش‌های بانیان این برنامه گفت: امیدوارم این برنامه‌ها همیشگی باشد و همیشه ما بتوانیم در چنین برنامه‌هایی در خدمتتان باشیم.

بهروز یاسمی اولین شاعری بود که برای شعرخوانی پشت تریبون رفت و غزلی با بیت آغازی ( ای نام نازنینت از ناگهان تر / از آن‌چه در زمین است اسم تو آسمان‌تر) را برای حاضران خواند.

دومین شاعری که برای شعرخوانی به پشت تریبون رفت، ناصرفیض شاعر طنز پرداز بود. وی گفت: در ابتدا تصمیم داشتم که شعری را که به استقبال کفاش مشهدی سروده‌ام، بخوانم اما از آنجا که کمی طولانی است شعر دیگری میخوانم.

بیت آغازی این شعر این است: گل در بر و می در کف و معشوق به کام است / من مانده‌ام اینجا که حرام است یا حلال است
 
محمدعلی بهمنی نفر سومی بود که شعری در مدح امام رضا(ع) که یازده سال پیش سروده بود را برای حاضران خواند که نشان ارادت خالصانه این شاعر به ضامن آهو است.

شرمنده‌ام که همت آهو نداشتم
شصت و سه سال راه به این سو نداشتم
اقرار می‌کنم که من – این های و هوی گنگ-
ها داشتم همیشه ولی هو نداشتم
جسمی معطر از نفسی گاه داشتم
روحی به هیچ رایحه خوشبو نداشتم
فانوس بخت گم‌شدگان همیشه‌ام
حتی برای دیدن خود سو نداشتم
وایا به من که با همه‌ی هم زبانی‌ام
در خانواده نیز دعاگو نداشتم
شعرم صراحتی‌ست دل‌آزار، راستش
راهی به این زمانه‌ی نه تو نداشتم
نیشم همیشه بیشتر از نوش بوده است
باور نمی‌کنید که کندو نداشتم؟!
می‌شد که بندگی کنم و زندگی کنم
اما من اعتقاد به تابو نداشتم
آقا شما که از همه‌کس باخبرترید
من جز سری نهاده به زانو نداشتم
خوانده و یا نخوانده به پابوس آمدم؟
دیگر سوال دیگری از او نداشتم

اسماعیل امینی شاعر دیگری بود که نظیره ای که بر مسمط منوچهری با نام خیزید و خز آرید... سروده بود، خواند.

عبدالرحیم سعیدی راد حاضران با خواندن دو دوبیتی برای امام رضا(ع) مهمان کرد که یکی از آن‌ها این بود: 
 
دلم پر می‌زند امشب به یادت
به خود سر می‌زند امشب به یادت
دلم این زائر غربت کشیده
به هر در می‌زند امشب به یادت

سید حمیدرضا برقعه‌ای شعری را با تقدیم به ایران عزیز خواند که چنین است:

دوباره پر شده از عطر گیسویت شبستانم
دوباره عطر گیسویت؛ چقدر امشب پریشانم

کنارت چای می نوشم به قدر یک غزل خواندن
به قدری که نفس تازه کنم؛ خیلی نمی مانم

کتاب کهنه ای هستم پر از اندوه یا شاید
درختی خسته در اعماق جنگل های گیلانم

رها، بی شیله پیله، روستایی، ساده ی ساده
دوبیتی های باباطاهرم عریان عریانم

شبی می خواستم شعری بگویم ناگهان در باد
صدای حمله ی چنگیزخان آمد؛ نمی دانم -

چه شد اما زمین خوردم میان خاک و خون؛ دیدم
در آتش خانه ام می سوخت؛ گفتم آه...دیوانم...

چنان با خاک یکسان کرد از تبریز تا بم را
زمان لرزید از بالای میز افتاد لیوانم

من آن شاهم که پیش چشم من در کاخ، یک بانو

تحریم تنباکو شکسته تُنگ قلیانم

فراوان داغ دیدن ها؛ به مسلخ سر بریدن ها
حجاب از سر کشیدن ها؛ از این غم ها فراوانم

شمال و درد کوچک خان؛ جنوب و زخم دلواری
به سینه داغ دار کشته ی حمام کاشانم

سکوت من پر از فریاد یعنی جامع اضداد
منم من اخم سعدآباد و لبخند جمارانم

من آن خاکم که همواره در اوج آسمان هستم
پر از عباس بابایی پر از عباس دورانم

گرفته شعله با خون جوانانم حنابندان
که تهران تر شود تهران؛ من آبادان ویرانم

صلات ظهر تابستان، من و بوشهر و خوزستان
تو را لب تشنه ایم از جان، کمی باران بنوشانم

سراغت را من از عیسی گرفتم باز کن در را
منم من روزبه، اما پس از این با تو سلمانم

شکوه تخت جمشید اشک شد از چشم من افتاد
از آن وقتی که خاک پای سلطان خراسانم

اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می گویم
که من یک شاعر درباری ام مداح سلطانم

قاسم صرافان نیز شاعری بود که پس از اسماعیل امینی پشت تریبون آمد و شعری با بیت آغازی ( من ایرانم سرای عشق و امیدم / بزرگی از تبار کوروشم/ من پادشاه تخت جمشیدم) را برای حاضران خواند.

پس از شعرخوانی این افراد مرتضی گودرزی به تک نوازی ساز و آوازی خراسانی پرداخت.

محمد سعید میرزایی شاعر دیگری بود که پس از این اجرای با موسیقی با خواندن نامش توسط یراق بافان پشت تریبون آمد و یک شعر مذهبی در وصف حضرت زهرا و شعری نیز برای امام رضا (ع) خواند.

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد نیز این شعر را تقدیم کرد:

شلوغ
شلوغ  
 مثل همیشه شلوغ
آن قدر که از هیچ زاویه ای پیدایت نمی کنم
و هیچ گوشه ای از آسمان طلایی نیست...
شلوغ
شلوغ
مثل همیشه شلوغ
اما نه مثل همیشه معطر
اما نه مثل همیشه پر از حس کبوتر...
راستی  امروز چرا هیچکس
وسط خیابان و پیاده رو
ناگهان به سمت روشن شهر
تعظیم نمی کند؟
چرا امروز ناگهان
تسبیح و جانماز و انگشتر
 نایاب شده است؟
اصلا از تشنگی مردم
فلکه آب کو؟
و در ظلمات مانده ام
فلکه برق؟
طبرسی غیبش زده
که راننده ای داد می زند:خاوران، مشیریه!
و راننده ای دیگر: امام حسین، هفت تیر!
و دیگری: شوش، راه آهن، ترمینال جنوب!
 
شلوغ
شلوغ
مثل همیشه شلوغ
مثل همین شعر شلوغ...
آب رفته ام
آب رفته ام
آب رفته ام
و مثل مورچه ای می پلکم
زیر دست و پاها
و مثل مورچه ای در خیابانها
از زیر چرخها
فرار می کنم
و مثل مورچه ای زورم نمی رسد به بلیط هواپیمای تو
به بلیط قطار تو
حتی به بلیط اتوبوس تو
زورم نمی رسد به صاحب هتلهایت
زورم نمی رسد به صاحب رستورانهایت
زورم نمی رسد به بازار رضایت
زورم نمی رسد به این شعر افسار پاره کرده...
پس حق دارم عقده ای شوم
حق دارم قاطی کنم
و حق دارم
میدان خراسان تهران را با خراسان تو اشتباه بگیرم.

عبدالجبارکاکایی شکوائیه ای از ساحت مقدس علی‌بن موسی‌الرضا(ع) با بیت آغازین (من جز شما گلایه به صحن کجا برم / راز غریب را به کدام آشنا برم ) خواند.

افشین علا نیز برای خواندن شعری کودکانه گفت: اجازه دهید به رسم کاملا غیرمالوف شعری کودکانه تقدیم کنم تا نشان دهد عشق‌ومحبت ایرانی‌ها به اهل بیت عصمت و طهارت تا چه اندازه است.

و شعری برای حضرت محمد (ص) خواند:

یک   روز  که   پیغمبــــر  در   گـرمی  تابـستــان
همــراه  علی می رفت  در  سـایــه  نخلستــان
 
دیدنــد   کـه   زنبـــوری   از   لانه   خود   زد  پـر
آهستــه   فــرود   آمــد   بر   دامن     پیغمبـــــر
 
بوســــیـد  عبایــــش  را  دور  قـدمــــش  پــر زد
بـر  خاک  کـف  پایـش  صـد  بوسـه  دیگــــر  زد
 
پیغمبـــــر  از  او   پرسید  آهســــته  بگـو  جانم
طعم  عسلت  از  چیست  هـر  چند که  میدانم
 
زنبـــور  جوابش  داد  چون  نـام  تـو   می گـویـم
گل می کنـد از  نامت  صـد  غنـچه  به  کنـدویـم
 
تـا  نـام  تـو  را  هـر شب  چون گل به بـغـل دارم
هـر  صبـح  که  برخیــزم  درسینــه  عسل  دارم
 
از قنـد و شکـــر بهتــر خوشـتر ز نبـات است این
 
طعم عسل از من نیست طعم صلوات است این
 
پس از آن نیز شعری دیگر برای امام رضا(ع) با بیت آغازی ( ایرانیان به مقدم تو جان گذاشتند / از خاک پایت سرمه به مژگان گذاشتند) را خواند.

شاعر بعدی، شاعری از خطه خوزستان با نام مصطفی محدثی خراسانی بود که شعری با چنین آغازی به حضار تقدیم کرد : از خویش برآمد به خدا عارف شد / در مشهد مهر و معرفت کاشف شد

سهیل محمودی وقتی پشت تریبون آمد، گفت: من می‌خواستم به دلیل وقت کمی که باقی مانده‌است، عذرخواهی کنم و نیایم. اما فقط یک لحظه با خودم فکر کردم این رزق ماست که در شب میلاد امام رضا(ع) توفیق پیدا کنم و غزلی بخوانم. آن هم غزلی که همیشه هم من و هم مردم در دلشان زمزمه می‌کنیم. با اینکه من قصیده‌ای هفتاد بیتی در وصف امام رضا(ع) دارم اما همیشه این غزل را با حال و هوایی دیگر می خوانم، که چنین است:

دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني
من تو رو نگات كنم ، تو هم منو صدا  كني
قربون چشات برم،  از راه دوري اومدم
جاي دوري نميره، اگه به من نگا كني
دل من زندونيه، تويي كه تنها ميتوني
قفسو واكني و پرنده رو رها كني
ميشه كنج حرمت گوشه قلب من باشه
ميشه قلب منو مثل گنبدت طلا كني
تو سرت شلوغه زير دستيات فراونند
از خدا ميخوام، كمي نيگا به زير پات كني
تو غريبي و منم غريبم , اما چي ميشه
دل اين غريبه رو با خودت آشنا كني
دوست دارم تو ايونِ آينه ات از صبح تا غروب
من با تو صفا كنم، توهم منو دعا كني
به وفاي كفتراي حرمت
من ميخوام كفتري باشم ، كه تنها تو منو هوا كني
دلمو گره زدم به پنجره ات دارم ميرم
دوست دارم تا من ميام، زود گره ها رو واكني
صد هزار دفعه هم شده پاي ضريح زار ميزنم
تا يه بار دلت بسوزه، دردامو دوا كني
دوست دارم كه از حالا تا صبح محشر همه شب
من رضا رضا بگم تو هم منو رضا كني

ساعد باقری آخرین شاعر پیشکسوتی بود که برای شعرخوانی پشت تریبون آمد. وی پس از تبریک به مناسبت میلاد علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع)، به شوخی گفت: بعد از شعر سهیل محمودی دیگر کسی جرئت نمی‌کند شعری بخواند. به هرحال من عذرخواهی می‌کنم اگر شعری که می‌خوانم برای عده ای تکراری است.

وی افزود: امشب چندمرتبه ای از ضامن آهو یاد شد و جا دارد که یادی از مهدوی دامغانی کنم که داستان ضامن آهو بودن امام رضا(ع) را به درستی توضیح داده که با داستان ضامن آهویی که برخی از مردم می‌دانند و یاد می‌کنند متفاوت است.

باقری درباره این داستان که از کتاب عیون اخبار آمده است، گفت: قصه این است که والی خراسان میگوید که من مامور شده بودم مانع شوم کسانی را که در مناسبت هایی شاید تولد و شهادت و اوقات دیگری می‌رفتند به زیارت طوس.  علی الحاضر طوری که متن توضیح می‌دهد باید یک اتاقک بیست متر مربعی بوده باشد. ماموریت من مانع شدن بود. یک بار در شکارگاه در یک روز معمول، آهویی فراری بود و من یوز را به دنبال او دواندم، این آهو رفت و رفت و در آستانه نزدیک شدن یوز رسید به یک دیوار تکیه داد و من دیدم یوز در یک متری این دیوار ایستاد و حرکت نکرد این آهو به محض اینکه بعد از نفس نفس زدن وقتی حرکت می‌کرد یوز به دنبالش می‌رفت اما وقتی به دیوار تکیه می‌داد یوز هم می‌ایستاد و من متعجب شدم . از آن طرف دیوار وارد شدم و دیدم که مضجع شریف امام موسی الرضا(ع) است.
 
ساعد باقری پس از ایراد این سخنان غزل زیر را خواند:
 
داستانِ عشق اما داستان دیگری ست
گفتن این قصه محتاج زبان دیگری ست
 
دیده را پرواز دِه از سقف خاکستان که عشق
آفتاب دیگری در آسمان دیگری ست
 
گفتم ای دل ما کجا، درگاه سلطانی کجا؟
گفت عرض ناتوانی، خود توان دیگری ست
 
نیست تنها جان ما از اشتیاقت شعله ور
در غمت خورشید هم آتش به جان دیگری ست
 
درد را گفتم زبان کهنه باید یا که نو ؟
گفت بیرون از کهن یا نو، زبان دیگری ست
 
مهر یار و قهر یار و مهر یار و قهر یار
دل دمادم میزبان میهمان دیگری ست

در پایان شب شعر محمود صلاحی برای دقایقی کوتاه پشت تریبون آمد و با عرض تبریک به مناسبت این ایام و تشکر از برگزارکنندگان و شرکت کنندگان این برنامه و به خصوص کسانی که باعث شدند با شعرخوانی همگان به فیض برسند، این بیت شعر را خواند: ز آستان رضایم خدا جدا نکند / من و جدایی از این آستان خدا نکند

مطالب مرتبط
برچسب ها: شب شعر
نظر شما